شرح
ریخته سرخ غروب
جا به جا بر سر سنگ.
کوه خاموش است.
میخروشد رود.
مانده در دامن دشت
خرمنی رنگ کبود.
سایه آمیخته با سایه.
سنگ با سنگ گرفته پیوند.
روز فرسوده به ره میگذرد.
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند.
جغد بر کنگره ها میخواند.
لاشخورها ، سنگین،
از هوا ، تک تک ، آیند فرود:
لاشهای مانده به دشت
کنده منقار ز جا چشمانش،
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود.
تیرگی میآید.
دشت میگیرد آرام.
قصه ی رنگی روز
میرود رو به تمام.
شاخه ها پژمرده است.
سنگ ها افسرده است.
رود می نالد.
جغد می خواند.
غم بیامیخته با رنگ غروب.
میتراود ز لبم قصه ی سرد:
دلم افسرده در این تنگ غروب.
نقد اثر
man kolan asheghe ghrubam, vali in yeki mahshare,
makhsusan ba in shere RU BE GHORUBE SOHRAB ke gozashtid
مینا جان
من از اون دسته آدمایی نیستم که تا چشمم به یه پروفایل با اسم دختر بیفته
بخوام تعریف کنم
من واقعیت رو میگم
چه پسر باشه چه دختر
این عکس اصلا خوب نیست
چون می تونی عکسای بهتر بگیری